تبليغاتX
جک ... SMS ... عکس
ای عزیزان به شما هدیه ز یـزدان آمد / عید فرخنده ی نورانی قربان آمد
حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول / رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد . . .

..........................................................

خوشا «ذی*الحجه» روز عید قربان / شروع داستان عشق و ایمان
خواهی که تو را کعبه کند استقبال / مایی و منی را به منا قربان کن . . .
..........................................................

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها»
در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین . . .
..........................................................

عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل
عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس
عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک . . .
..........................................................

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد
این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد.
این عشق آموختنی است
عید سعید قربان مبارک . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 15:4  توسط Hamed  | 

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک
..........................................................


عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!
..........................................................

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک
..........................................................


عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا
..........................................................


عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟
..........................................................


تا حالا فكركردي اگرخدابه حضرت ابراهيم امر مي كرد به جاي پسرش زنشو قرباني كنه اين مراسم هرسال باچه شكوهي تكرار می شد؟
..........................................................


از امروز ، ۲ روز دیگه بیشتر زنده نیستی ، از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند جون ، پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 14:56  توسط Hamed  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 17:34  توسط Hamed  | 
به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم
)ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح(


به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم


رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت


رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری


رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه
)گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها(


ميخوام مسواك بزنم
مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟
ميگم بله مامان جون..
ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟
ميگم بله مامان جان..
ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی
منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون


بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین
)ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)




رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر[


تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس


از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟


به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزن
من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم


ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟
میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه
]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ [


نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم
(واحد نفوذی پ نه پ)


رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید
فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟
گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید
)ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ*سازی به جای حاضر جوابی(


رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)


تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل
(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 17:14  توسط Hamed  | 
دوستم زنگ زده ميگه چکار ميکني ؟ ميگم ماشينمو آوردم تعميرگاه . ميگه مگه خرابه ؟ پَــــ نَ پـَــــ آوردمش تعميرگاه عيادت دوستاي مريضش
قرمه سبزي آوردند رو ميز مي پرسه:قرمه سبزيه؟؟؟؟؟؟؟؟ پَـــــ نَ پــَـــ کوکو سبزيه آبشو زياد کردن کم نياد
زنه رفته دکتر زنان ، دکتر ازش ميپرسه بچتون لگد هم مي زنه ؟ زنه جواب ميده پَــ نَ پَــ، فحش خواهر مادر ميده
تو آرايشگاه کار مي کردم ... از مشتري مي پرسم برات ماسک بذارم؟ ميگه ماسک براي جوش صورت و اينا ؟! پـَــــــــ نَ پَـــــــــ په ماسک اسپايدرمن
رفتم چشم پزشک ميگه واسه سرخي چشمتون اومدين ؟ پـَـــ نَ پـَــــ سرخيش عاديه وسطش سياه شده
روي تردميل ميدوم ... اومده مي گه مي خواي لاغر بشي؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ مي خوام ببينم چند اسب ِ بخار قدرت دارم! مي تونم پوز ِ يوز پلنگو بزنم يا نه
به مامانم ميگم يه سگِ خوب و نژاد دار پيدا کنيم واسه جفتگيري.. ميگه واسه سگمون؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ واسه پسر اشرف خانوم اينا که بچه دار نميشن
رفيقم شمارمو مي خواست، گفتم: يادداشت کن 0932
گفت : تاليا داري؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالي نداشت بهم تو تاليا خط داد
رفتيم غار عليصدر، به رفيقم خفاش نشون دادم. ميگه واي خفاشه؟!
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!
با دوستم سه ساعت تو صف نونوايي وايساده بوديم صف 40 متري نوبتم شده. يارو ميگه نون مي خواي ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازي مي کرديم واگن آخرم بوديم
رفتم نوشابه بخرم به يارو ميگم اينکه تاريخش مال دو سال پيشه. ميگه : يعني فاسد شده ؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مونده جا افتاده
دارم از گرما ميميرم، خودمو مثله چي دارم باد ميزنم. بابام مياد ميگه چيه ؟ گرمته ؟؟؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان ميکنم
تو دستشويي به خواهرم ميگم آفتابه رو ميدي؟ ميگه ميخواي خودتو بشوري؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام آبش کنم بذارم تو يخچال
به يارو راننده ميگم. آقا اگه ميشه يكم سريعتر. الان هواپيما ميپره...
ميگه، به سلامتي مسافرين؟...
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فندك هواپيما ديشب دستم جامونده، ميرم بدم به رانندش
رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين، يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 20:21  توسط Hamed  | 
 

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...
در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون!!!!



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 18:32  توسط Hamed  | 

تعمير و نگهداري از كاخ سفيد بصورت يك مناقصه مطرح شد.
يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.
پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود
را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.
مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:
۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
..
پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود
را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.
۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… +۱۰۰ دلار استفاده بنده.
..
..
اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت
مسؤل كاح سفيد رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!
مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!!!!!
پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت:
..
آرام باش…
۱۰۰۰ دلار براي تو…… و۱۰۰۰ براي من ……. و انجام كار هم با
پيمانكار مكزيكي.
و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 18:30  توسط Hamed  | 

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟ یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی ! فرشته دوست داشتنی بهارمبارک

..........................................................

فرا رسیدن سال 14089 اهورایی 7032 میترایی آریایی 6760 آشوری 3748 زرتشتی 2569 شاهنشاهی و 1389 خورشیدی تبریک میگم

..........................................................

سال نو با هفت سین خودمون (کامپیوتری ها)

سی دی ‌

سی پی یو

سی دی  رام

سکتور

سوییچ

سیماس

سلامتی بچه های کامپیوتر

..........................................................

الهی همیشه برقرار باشی مثل سیسکو ، استوار مثل لینوکس ،زیبا مثل ویستا ،محبوب مثل گوگل

و موفق مثل  eBay بهار 1389 مبارک باد

..........................................................

بر سر سفره احساس اگر جایی بود ، سخن ساده مارا جا دهید ، عید نوروز مبارک

..........................................................

عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که به یادشان هستیم سلامی بکنیم

..........................................................

#include

{

For ( int i=1 ; i<=1389; i++)

Cout<< "Happy new year"<

}

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 16:17  توسط Hamed  | 
سلام

خوبید بچه ها

سال نو رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو داشته باشید.

اولین جک ۱۳۸۹

آذری زبان های عزیز کشور سال « همت مضاعف کار مضاعف » را مخفف کردند و آن را سال تراختور نامیدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 15:38  توسط Hamed  | 

یه اصفهانی تو خواب میبینه به فقیر 1000 تومان داده وقتی بلند میشه میگه :: اجب كابوسی بود

..........................................................

اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

..........................................................

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

..........................................................

یه روز یه اصفهانیه یه سکه 25 تومانی دستشه و داشته از زیر دستش عرق میچکیده بس که این 25 تومانی رو محکم گرفته بوده , رو به دستش میکنه میگه تا 10 روز دیگه هم گریه کنی خرجت نمیکنم!!

..........................................................

یه روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه سنندجی یه غذا خوب (بریانی ) پیدا می کنند و با هم شرط می بندند که هر کی شب بهترین خواب را ببیند غذا تحویل ان داده می شود شب میخوابند و صبح بیدار می شوند تهران می گد من دیشب خواب دیدم ملکه ونیز شده ام سنندجیه می گد من خواب دیدم تمام جهان در دست من است اصفانیه می گد برای هم خالی نبندید من دیشب که شما خواب بودید غذا را خوردم

..........................................................

اصفهانیه وسط مسابقه رالی مسافر می زنه

..........................................................

یه بار مورچه ها به خونه یه اصفهانیه حمله می کنند .  بعد چند روز از گشنگی می میرند

..........................................................

یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان میگه آقا شوما را به خدا یقمو ول کونین آ  گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشد

..........................................................

به اصفهانیه می گن بچت رکورد المپیک رو شکونده می گه غلط کردس من که یه ریالم پول نمی دم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:11  توسط Hamed  |